محمد تقي جعفري
64
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
عيسى ( ع ) و مشركين را روياروى محمد ( ص ) وادار به صفآرائى نموده است . اين عامل ديرينهء تاريخ بشرى جز جاذبهء خودخواهى انسانها چيز ديگرى نمىتواند باشد ، يعنى اين عامل است كه انسان را وادار مىكند هر چه را كه موجب اشباع خودخواهى او است ، حق تلقى كرده و آنچه را كه موجب اخلال خودخواهيش مىباشد ، باطل تلقى نمايد . بعبارت مأنوستر حق و باطل را با ملاك خود محورى تفسير كند و براى آن فلسفه هايى ببافد . حق در نظر اينان كه هر گونه عامل اشباع كنندهء خود كامگى است ، ثابت است و باطل كه ضد آن است فانى و نابود شدنى است . بنا بر اين هر دو گروه بشرى ( خود خواهان و كمال خواهان ) هم در واقعيت حق و باطل و هم در صفت اختصاصى هر يك از آن دو ( ثبات و فنا ) اتفاق نظر دارند . خطاكارى خودخواهان در اينست كه نمىدانند يا نمىخواهند بدانند كه اگر حق و باطل را مطابق كمال خواهان بپذيرند ، مىتوانند آن دو واقعيت را تفسير و توجيه كنندهء منطقى « خود » و اميال خويش نيز تلقى كنند . يعنى اگر حق را مطابق اصول و قوانين عالى و سازندهء انسانى بپذيرند ، خودخواهى و اميال آنان وضع منطقى و معقول به خود گرفته ، از تباهى و سقوط محفوظ مىمانند . آيات ديگرى كه در قرآن مجيد حق را مطرح كرده است ، با تفسيرهاى هشتگانهء كه بطور مختصر بررسى كرديم ، قابل توضيح مىباشند . ترجمهء جملهء مورد تفسير امير المؤمنين عليه السلام چنين است : « امروز راه حق و باطل بر ما آشكار و از يكديگر تفكيك شدند » احتمال قوى مىرود كه توجه دادن مردم به راه حق و باطل كه در جملهء آن حضرت وجود دارد ، براى اينست كه : شناخت حق و باطل آسانتر از تشخيص راههاى آن دو مىباشد از مجموع ملاحظات انديشهها و رفتار بشرى در طول تاريخ و در همهء جوامع مىتوانيم به اين نتيجه برسيم كه با قطع نظر از عوارض ثانوى كه گريبانگير فرد و جامعه مىگردد و وضع روانى آنان را منحرف مىسازد ، تقسيم موضوعات و روابط به حق و باطل در مغز بشرى ريشهء بسيار اصيل دارد ، خواه بوجود آورندهء آن را